روایت‌هایی از  زندگی در دل جنگ

4 کارگردان مجموعه «سرو، سپید، سرخ» از چگونگی و چرایی ساخت این مجموعه اپیزودیک درباره جنگ رمضان می گویند

نویسنده:

مترجم:

​​​​​​​
مجموعه اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» از ساعت ۲۲ چهارشنبه 19 فروردین روی آنتن شبکه یک سیما رفته است. این مجموعه، داستان‌های متفاوت از جنگ رمضان به روایت کارگردان‌های مختلف را به تصویر می‌کشد و هر یک از کارگردانان تلاش کرده اند از نگاه خودشان، داستانی از جنگ را روایت کنند. «سرو، سپید، سرخ» محصول مشترک سیمافیلم، سازمان هنری رسانه‌ای اوج و موسسه اندیشه شهید «آوینی» است. 
در نخستین قسمت، اپیزود «مرزبان» به کارگردانی «بابک خواجه‌پاشا» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» با تمرکز بر اتحاد اقوام ایرانی در منطقه مرزی ترکیه روایت شد که قصه آن همزمان با آغاز جنگ رمضان در فضای ملتهب مرزی شکل می‌گیرد. در ادامه، دیدگاه های 4 کارگردان این مجموعه را درباره چگونگی و چرایی ساخت «سرو، سپید، سرخ» به نقل از روابط عمومی رسانه ملی مرور می کنیم. 
کارگردان اپیزود «چادر مسافرتی» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» می گوید: این اپیزود، روایتگر خانواده‌ای است که در میانه اختلافات اعتقادی، به‌دلیل شرایط جنگی، مجبور به سفری اجباری می‌شوند و در این مسیر به درک متقابل و ارزش با هم بودن می‌رسند. «رنجبر» می افزاید: پیام اصلی این مجموعه این است که ما در کشوری با سلایق مختلف زندگی می‌کنیم؛ رمز پیروزی، احترام و درک متقابل است. او از همان روزهای ابتدایی جنگ احساس می‌کرد نباید تماشاگر باشد و می‌خواست با ابزار خودش(سینما) نقشی ایفا کند. «رنجبر» تأکید می‌کند: وقتی نیروهای نظامی، ‌شبانه‌روز با جانشان در میدان هستند، سخت است که ما فقط نظاره‌گر باشیم.
 «محمد علیزاده‌فرد» کارگردان یکی دیگر از اپیزودهای مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با اشاره به شکل‌گیری سریع این اثر در روزهای ابتدایی جنگ، تأکید می کند که دغدغه اصلی گروه سازنده، پرهیز از بی‌تفاوتی و خلق روایتی معمایی و پرتعلیق در دل شرایطی بوده که جامعه به‌طور ملموس آن را تجربه می‌کند. وی اظهار می کند: داستان این اپیزود درباره یک دختر مستندساز است که در کارهای قبلی‌اش دچار آسیب‌دیدگی شده و پایش شکسته است، به همین دلیل، در شرایط جنگی، امکان خروج از خانه را ندارد؛ همین خانه‌نشینی باعث می‌شود به دنبال سوژه‌ای برای کار باشد و در این مسیر متوجه رفتارهای غیرعادی همسایه روبه‌رویی‌شان می‌شود. این مسئله سرآغاز ماجراهایی می‌شود که در ادامه شکل می‌گیرد. این کارگردان درباره ویژگی‌های متمایز این اپیزود توضیح می دهد: تلاش ما این بود که در بستر و اتمسفر جنگ، یک روایت سرگرم‌کننده با عناصر تعلیق و معما خلق کنیم؛ قصه‌ای که بتواند در مدت حدود ۴۵ دقیقه مخاطب را همراه خود نگه دارد. از طرفی سعی کردیم جذابیت‌های سینمایی هم در کار حفظ شود تا مخاطب علاوه بر همذات‌پنداری با فضای ملموس جنگ، از داستان نیز لذت ببرد. وی می افزاید: در کنار این، به موضوع افرادی هم پرداختیم که دانسته یا نادانسته در طرف نادرست تاریخ می‌ایستند و به وطن خود خیانت می‌کنند. «علیزاده‌فرد» درباره میزان واقعی بودن داستان نیز می گوید: در خبرگزاری‌ها نمونه‌هایی از این دست اتفاقات را دیده‌ایم و قصه ما نیز برداشت‌هایی از همین واقعیت‌هاست، اما نه این که عیناً یک ماجرای مشخص را روایت کند، بلکه بر اساس اتفاقاتی است که در همین ایام رخ داده‌اند. وی خاطر‌نشان می کند: شاید هنوز در ابتدای راه باشیم و خودمان را خیلی حرفه‌ای ندانیم، اما در حد توان‌مان تلاش کردیم اثری خلق کنیم که برای مردم و کشورمان مفید باشد. همین احساس مشارکت و سهیم بودن برای ما بسیار ارزشمند بود؛ این که بتوانیم به اندازه یک قدم کوچک برای مردم کاری انجام دهیم و اثری تولید کنیم، مهم‌ترین دستاورد این پروژه برای ما محسوب می‌شود.
 «امیرعباس ربیعی» کارگردان اپیزود «۹:۴۰» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» هم می‌گوید: این اثر روایتگر همراهی یک خانواده ایرانی با یک خانواده عراقی در روزهای ابتدایی جنگ است؛ قصه‌ای از هم‌پوشانی و اشتراکات انسانی در دل بحران. وی می افزاید: نام «۹:۴۰» اشاره به زمان شهادت رهبری و آغاز جنگ دارد و نقطه عطف دراماتیک قصه است. وی یادآور می شود که جرقه اولیه داستان از تجربه واقعی خود کارگردان شکل گرفت: لغو پرواز به بغداد در لحظات آغاز جنگ و حضور مسافران عراقی در فضایی بلاتکلیف. «ربیعی» تأکید می کند که با شروع جنگ، جمعی از فیلم‌سازان برای کنشگری در «جنگ روایت‌ها» وارد میدان شدند و این اثر، حاصل همان روحیه جهادی و همدلی است. با وجود محدودیت‌های جنگی، عوامل پروژه بدون نگاه منفعت‌طلبانه، همکاری کردند و فضایی متفاوت در تولید رقم خورد. 
هدف، تولید سریع اثر برای بهبود حال و هوای جامعه و ایجاد همدلی از طریق روایت‌های انسانی بود. اپیزود «نگران» هم از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» روایتگر قصه دختری تنهاست که در روزهای جنگ، پس از رفتن هم‌خانه‌اش، حال روحی بدی پیدا می‌کند و به اورژانس می‌رود. بخشی از داستان برگرفته از وقایع واقعی بیمارستان‌های تهران در زمان اصابت‌هاست. «حسن حبیب‌زاده» کارگردان این اپیزود هم می‌گوید که آن چه برایش جذاب بود، روابط انسانی در موقعیت بحرانی و تأثیر کوچک‌ترین اقدامات بر امید و بازگشت به زندگی است. وی می افزاید: لوکیشن فیلمبرداری در منطقه‌ای بود که مدام مورد اصابت قرار می‌گرفت، اما هیچ‌کدام از عوامل کار را ترک نکردند. او تأکید می‌کند: حتی اگر کارمان کامل نباشد، همین که کاری انجام دهیم، بهتر از هیچ کاری نکردن است.
10 صفحه اول