واقعیت ها یی از «بامداد خمار»
به بهانه شروع فصل دوم سریال «بامداد خمار»، نگاهی به فصل اول این سریال داشتیمنویسنده: جواد کریمی راد
مترجم:

بعد از گذشت بیش از ۶ ماه از پایان فصل اول سریال «بامداد خمار»، از دوشنبه ۲۲ تیر(امروز)، پخش فصل دوم این سریال آغاز می شود. به همین بهانه، نگاهی مفصل به فصل اول این سریال جذاب داریم.در فصل اول مخاطب با محبوبه و جهانش، کاراکترها و شکل گیری ماجرای عاشقانه همراه میشود. ماجرا از ورود رحیم به قصه، عشق محبوبه به او، خواستگاری اصلان و عموزادهای از فرنگ برگشته به نام منصور آغاز می شود و در پایان به فرار محبوبه از مراسم عقد میرسد. این اتفاقات چارچوب سریال را شکل میدهد. «نرگس آبیار» کارگردان این سریال در فصل اول برای جذابتر شدن این سریال، رمان را به شیوه خودش بازتعریف کرد و پای ماجراهایی را به سریال باز کرد که در رمان وجود نداشتند اما حضورشان بار دراماتیک سریال را بالاتر میبرد. عاشقانه جذاب «بامداد خمار» با انتخاب صحیح بازیگران، فضاسازی قدرتمند، توجه به جزئیات و موسیقی دلنشین در فصل اول توانست بعد از مدتها مخاطبان را درگیر قصه سریال کند. فصل اول سریال «بامداد خمار» به پایان رسید و حالا مخاطبان منتظرند ادامه این درام عاشقانه را در فصل دو تماشا کنند. اما عوامل موفقیت «بامداد خمار» چه بوده است و آیا این وضعیت باقی می ماند و تداوم خواهد یافت یا حتی بهتر خواهد شد؟
روایت گویی
«بامداد خمار» نوشته فتانه حاجسیدجوادی، رمان پرکشش و جذابی است؛ رمانی که در دهه هفتاد مخاطبان بسیار زیادی را با خود همراه کرد. طبیعتاً رمان به خودی خود میتوانست منبع اقتباس خوبی برای سریال باشد اما از آن جهت که ماجراهای آن برای اکثر مخاطبان آشناست، نرگس آبیار تصمیم گرفت برای دراماتیزه کردن بیشتر وقایع آن، بخشهایی را تغییر دهد. بخشی از آن چه در سیزده قسمت سریال «بامداد خمار» شاهد بودیم، ارتباطی به ماجراهای رمان ندارد و صرفاً برای جذابیت بیشتر به اثر اضافه شده است. در رمان، روایت عملاً تک صدایی و درونی است و مخاطب دنیا را از نگاه محبوبه میبیند. سریال تلاش میکند تا گاهی داستان را از نگاه مردان نیز نشان دهد و خطوط داستانی جدیدی نیز به آن اضافه کند، مانند صحنه دوئل با قهوه قجری و نمایشهای مردانه که در بطن داستان وجود ندارد، در نتیجه روح زنانه کتاب تا حدی مخدوش شده است! برخلاف کتاب، هسته تراژدی درام فقط ناشی از روحیات محبوبه نیست و داستان به ملودرامی از قهرمان و ضد قهرمان تبدیل شده است. سریال به خوبی تغییرات زمان را به تصویر میکشد؛ از پسرعموی فرنگ رفته و معرکهگیری مادر رحیم نجار گرفته تا بصیرالملک و خانوادهاش که میان سنت و مدرنیته گرفتارند. موارد مهم، احساسات و حتی تغییرات درونی شخصیتها اغلب از طریق مونولوگ یا توضیح مستقیم منتقل میشوند و همین مسئله عنصر کشف و کنش را تضعیف میکند. نمایش درونیات از مسیر کنش، نگاه و جزئیات رفتاری است که مخاطب را درگیر میسازد؛ اما در اغلب قسمتهای فصل اول، حتی در بخشهای پایانی، مسیر سادهترِ گفتن انتخاب میشود. این انتخاب به کاهش همدلی و تعلیق میانجامد، هرچند ریتم ظاهری روایت در انتهای فصل تندتر میشود.
طراحی صحنه و لباس
یکی از مهمترین نقاط قوت سریال را میتوان طراحی فضا، لباس و صحنهپردازی دانست؛ خانه بصیرالملک به خوبی ساخته شده و زندگی ایرانی زمان قاجار را نشان میدهد. شخصیتهای فرعی از دایهها تا خدمتکاران نیز باعث شدند تا مخاطب با فضای قصه و سبک زندگی مردم در دوران مهمی از تاریخ ایران آشنا شوند. کارگردان تلاش بسیاری کرده تا فضای خانه بصیرالملک، بازار، حجرهها و... کاملاً با حالوهوای آن دوره تاریخی همخوانی داشته باشد. از سوی دیگر جزئیات مراسم سنتی خواستگاری و مهمانیهای خانوادگی و بنداندازی و مراسم عقد و... در سریال رعایت شده است. وقتی به میز پذیرایی مراسم خواستگاری، سفره عقد و خنچههای پیشکشی و حتی فضای بامزه مراسم بنداندازی نگاه میکنیم میتوانیم جزئیات بسیار زیادی را در آن ها ببینیم. جدا از بازنمایی دقیق مراسم مختلف، به لباسها، مدل موها، رنگها، آرایشها و به طور کلی جزئیات ظاهری شخصیتها هم توجه زیادی شده است. در کنار آن ها در سریال نشانههایی میبینیم که هریک با تمام کوچکی، میتواند بازگوکننده احساسات عمیق کاراکترها باشد؛ از قاب چوبی و گل محبوبهشب و موهای دسته شده درون صندوقچهای که چشمهای محبوبه روی آن تراشیده شده گرفته تا برق نگاه محبوبه در میانسانی و نگاههای پر از شک نازنین به نامه عاشقانه بصیرالملک و... که هریک دنیایی از احساس را درون خود دارند.
کارگردانی
ریتم کارگردانی در کل فصل اول دچار نوسان است. گاهی لحظات دراماتیک بیدلیل کش داده میشوند و گاهی برای ایجاد تنش به شتاب ناگهانی یا جلوهگری تصویری پناه برده میشود.بیشک جذابیت صحنههای احساسی «بامداد خمار» بدون صدای گرم محسن چاوشی تکمیل نمیشد. تیتراژ پایانی سریال که از میان اشعار حافظ انتخاب شده بود خیلی زود توانست در ذهنها ماندگار شود. قطعه «پناه» که براساس ترانه امید روزبه ساخته شده و در شکلگیری عشق میان محبوبه و رحیم شاهدش بودیم، با لحظات احساسی این سریال بهخوبی همراه شد. قطعه «عجب اومدی» با ترانه «زمستون شده از این سایه جگر خون شده سراغی بگیر» هم در قسمتهای پایانی با انتظار سرگشتگی محبوبه و حال ابد او منتشر شد هم منطبق با این احساسات بود.
پایان فصل اول
«بامداد خمار» در حساسترین زمان ممکن به پایان فصل اول رسید؛ زمانی که به دلیل مخالفت محبوبه با ازدواج، مراسم عقد به هم خورده، اصلان مثل یک فرد زخم خورده، بدترین بیاحترامیها را نثار خانواده بصیرالملک کرده و پدر برای یافتن محبوبه از سر خشم فریادش به آسمان رفته است. محبوبه با لباس عروس خودش را در زیرزمین مخفی کرده و همه میدانند با توجه به اتفاقی که در آن مراسم بسیار مهم رخ داده، دیگر نمیتواند به این راحتیها بین جمع ظاهر شود. در این نقطه، فصل اول سریال به پایان میرسد و مخاطبان در انتظار ورود رحیم و زندگی جدید محبوبه در فصل دوم باقی میمانند.
مسئله اصلی و پرسش این است که آیا در فصل دوم، کارگردانی تصمیم روشنی درباره شیوه روایت دارد و آیا قرار است روایت آهسته، جزئینگر و تدریجی باشد یا مبتنیبر نقاط عطف سریع و پرتنش؟ در فصل اول، ضرباهنگ قصه در طول فصل تثبیت نمیشود و الگوی مشخصی پیدا نمیکند.
بازی بازیگران
لاله اسکندری
یکی از مهمترین کاراکترهای زن سریال «بامداد خمار»، بدون شک نازنین با بازی لاله اسکندری است؛ زنی که از یکسو به واسطه زندگی در خانوادهای اشرافی و داشتن دخترانی زیبا به خودش میبالد و لحظهای از تلاش برای ایجاد جذابیت دست برنمیدارد اما از سوی دیگر به دلیل نداشت فرزند پسر احساس کمبود میکند. نازنین زنی با درایت است. امور خانه را مدیریت میکند و اجازه نمیدهد دخترهایش کاری خلاف آن چه او میخواهد انجام دهند اما مقابل همسرش مهربان و مطیع به نظر میرسد.
علی مصفا
علی مصفا مثل همیشه کمگویی را انتخاب کرده و این سبک بازی برای شخصیتش جواب میدهد. او بیحاشیه، دقیق و در چهارچوب نقش حرکت میکند.
ترلان پروانه
شخصیت اصلی سریال، محبوبه است؛ دختری نوجوان که ابتدای سریال پر از شور و هیجان و انگیزه است و رفته رفته به دلیل گرفتار شدن در عشق رحیم، زندگیاش تغییر میکند و حال روحیاش به تدریج خراب میشود. محبوبه دختری است که هنوز به شناختی از خودش نرسیده است. همیشه در خانواده مجبور به رعایت یک سری اصول بوده و هیچوقت خارج از حیطه زندگی اشرافی و اطرافیان خودش با دیگران رفتوآمد نداشته است، به همین دلیل هم طبیعت سرکش رحیم به مذاقش خوش آمده است.
نوید پورفرج
رحیم حضور کوتاهی در فصل اول داشت و بیشترین بازی اش مربوط به فصل دوم این سریال است. نوید پورفرج از همان ابتدا نسبتبه نقشش دقیقتر و آگاهتر عمل میکند. رفتارها طبیعی و نگاهها کنترلشدهاند و هیچ تلاش مضحکی برای بازی کردن احساس دیده نمیشود.
مرجانه گلچین
کاراکتر دایه نقش پررنگی در «بامداد خمار» دارد؛ زنی مسن و خرافاتی با تفکرات قدیمی که بسیار مهربان است. او همدم واقعی نازنین است و تنها فردی است که میتواند راز دل او را بفهمد. او همیشه با دخترها مهربان است و خیلی وقتها که نازنین به آن ها سخت میگیرد، تنها سنگ صبورشان است. پاهایش همیشه درد میکند اما ذرهای از رسیدگی به خانواده دست نمیکشد.
بهنوش بختیاری
دده کارگر خانواده بصیرالملک است. او مدام حرف میزند و شلوغ میکند و توی حرف دیگران میپرد. خیلی وقتها جلوی مهمانهای مهم، آبروریزی میکند. با این که سن و سالی از او گذشته مثل بچهها رفتار میکند! رشوه میگیرد تا چیزهایی را لو ندهد. انتخاب بهنوش بختیاری هم برای ددهخانم بسیار هوشمندانه است. او شلوغبازی همیشگیاش را به نقش وارد کرده و با این گریم متفاوت بسیار متناسب این کاراکتر شده است.
گلاره عباسی
نزهت دختر بزرگ خانواده است. مدام به خرید پارچه و آراستن موهایش فکر میکند اما به عنوان یک دختر جوان، شیطنتهای خودش را هم دارد. با این که معتقد است محبوبه و خجسته باید مثل او با افرادی اسمورسمدار که خانواده تشخیص دهند ازدواج کنند اما تا حدی هم به دلشان راه میآید. شرایط را طوری پیش میبرد که محبوبه بتواند یواشکی اصلان را ببیند و بعد هم از تیپ و قیافه او تعریف میکند. گلاره عباسی ابعاد مختلف این نقش را درک کرده و از همه لحاظ خودش را شرایط و ویژگیهای او وفق داده است. از همه چیز سر ذوق میآید و اهل ماجراجویی است و خیلی وقتها از خوشحالی بلندبلند میخندد. این ویژگیها او را در این خانواده متفاوت از دیگران کرده است.
موسیقی و صدای محسن چاووشی
موسیقی بامداد خمار برخلاف بسیاری از بخشهای دیگر کیفیت کار را چند پله بالا میبرد. انگار موسیقی نقصهای روایت و بازیها را جمع میکند و حسی را که تصویر و کارگردانی منتقل نمیکنند به دوش میکشد. اولین نکته قابلتوجه، هویت موسیقایی روشن و سازگار است؛ چیزی که در دیگر بخشهای سریال پیدا نمیشود و آهنگساز بدون این که خودنمایی کند فضا را میسازد. حس نوستالژیک و عاشقانه موسیقی هم از معدود مواردی است که واقعاً با روح رمان هماهنگ است. انتخاب سازها حسابشده است؛ ترکیبی از صدای سازهای ایرانی با بافتی نرم و مدرن که نه خودنمایی میکند و نه به دام وسترن شدن میافتد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


